دبیر تحریریه یکی از سایتها تماس گرفته بود که اول اردیبهشت روز سعدی است و یادداشتی در خصوص آن روز بنویس. خندهام گرفته بود که من را چهکار به سعدی و گفتم که من آقای سعدی را نمیشناسم تمام تلاشها برای خواندن چیزی فراتر از آنچه درمدرسه خواندهایم عبث بوده است لذا چیزی نمیتوانم بنویسم. اما بحث همچنان ذهنم را درگیر کرد و چند خطی در این خصوص نوشتم و ماحصلش این شد.
حس کردم متن بدی در نیامده است هر چند دیگر به کار آن بندههای خدا نمیآمد لذا فرستادمش برای دوستان شیرازی شیرازنا.
۱- مکتبخانه تا همین صد سال پیش کودکان را با متون درسی بوستان و گلستان سعدی آموزش میداد و هنوز مادربزرگ با این که جز زنان مترقی عصر خود بوده اند و تا کلاس دوازده خواندهاند لیکن تک بیتهایی که در کلامشان هست یادگار دوران حضور پیش از دبستانشان در مکتبخانه است.
من به همان میزان که از نخوردن چوپ به علت حفظ نکردن و درست نخواندن گلستان و بوستان در ۴-۵ سالگی خوشحالم همانقدر هم از خواندن و نفهمیدن آنها در این سالهای پایان سومین دههی زندگی ناراحتم.
۲-دور ماندنمان از میراث مکتوب و تبدیل آن به کالایی فانتزی برای پز روشنفکری دادن و تبدیل کتب حافظ و سعدی و مولوی در کتابخانه به سان عکسهایی از تخت جمشید و پاسارگاد و چهلستون در قاب عکس بر دیوار و عتیقهجات داخل کمد، امر پسندیدهای نیست. همانقدر که برای گردشگری و بازدید از سازههای به جا مانده در اقصی نقاط کشور تبلیغ میشود برای رجوع و استفاده از میراث مکتوب نیز باید برنامهای داشت.
۳- توقع بیجایی است از نسل کامپیوتر که در اینترنت فینگلیش مینویسد و کمپین اعتراضی به نام خلیج فارس و بیمحلی به فردوسی و کوروش توسط فلان مسئول را با رسم الخط فینگلیشی امضاء میکند که به کلام فاخر و اشعار پر مضمون سعدی مفتخر باشد.
جای تاسف آنجاست که هنوز برای کودکانی که پای کامپیوتر و بازیهای رایانهای بزرگ میشوند و قهرمانان سریالها و فیلمهای هالیوودی را به خوبی میشناسند و با اسطورههاشان بزرگ میشوند فکری نشده است. چه بسا فردا روزی دیگر رستم را هم نشناسند.
۴- نمیدانم اینهایی که هدفون در گوش قدم میزنند و در مترو نشستهاند و منتظر تاکسی هستند و با ریتم آهنگ سر میجنبانند چه شعری گوش میکنند.
تقریبا مطمئن هستم که هیچکدام شعر سعدی و حافظ و مولانا گوش نمیکنند. این که ذائقه روزمره موسیقایی جوانان و نوجوان را چطور میتوان اصلاح کرد تا رغبتی بیشتر به اشعار بزرگان ادب پارسی بیابند سوالی است که میتوان به دنبال پاسخ آن گشت.
۵- تمام حرفهای فوق مشروط به پذیرش این نکته است که خوانش و فهم متون کهن ادبی به عنوان میراث مکتوب و هویتیمان نیاز امروزهمان هست. و چاره آن بیشتر از همه در دست مسئولین فرهنگی است که به جای شعار مکتب ایران و القای تقابل میان اسلام و ایران که بعضا در سخنانشان دیده میشود برای حفظ میراثفرهنگی مکتوبمان که ریشه در اعتقادات اسلامی پیشینیهنمان دارد فکر و برنامهای داشته باشند و تلاشی برای اشتی مجدد خانوادههای ایرانی با فردوسی و سعدی و مولانا و خافظ داشته باشند.

