بهشت

پنج شنبه یکی مانده به آخری سال ۸۸ است فارغ از دست فروش‌هایی که از ماهی قرمز تا جان آدمیزاد و شیرمرغ را به مناسبت عید در گوشه خیابان می‌فروشند و میزهای انواع و اقسام موسسات خیریه‌ای که حتا اسم برخی از آنها را نشنیده‌ای که در کنار کمیته امداد که برنامه رسمی جشن نیکوکاری را برگزار می‌کند بساطشان را برای جذب هدایای مردمی پهن کرده‌اند میگذری و وارد ایستگاه مترو می‌شوی. مقصد ایستگاه حرم مطهر.
بهشت‌زهرا مثل همه پنج‌شنبه شلوغ است و حتا شلوغ‌تر! پیرزنانی که چادرهایشان را به گردن گره زده‌اند و با تاید و ریکا و اسکاچ سنگ قبر را میسابند و قاب عکس و سایر وسایلی را که در ویترین بالای قبر گذاشته اند را ریخته اند بیرون و میشورند و گردگیری می‌کنند.
دو دختر نوجوانی که با رنگ و قلمو بالای قبری نشسته اند و حکاکی های سنگ قبر را رنگ می‌کنند. خانواده‌ای که در قطعه ۴۴ آش پخش میکنند و عجب آش شله قلمکار خوشمزه ایست.
سائلینی که شب جمعه را خوب می‌شناسند و برای اموات طلب خیر میکنند و از رهگذران طلب صدقه!
شیرینی و میوه‌ای که خیرات می‌شود و چای که عجب می‌چسبد.
حیران میان این همه زیبایی تلو تلو میخورم از قبر سعید جان بزرگی تا حاج داوود کریمی و سعید یزدان پناه و آقا مرتضای آوینی تا زمانی و محمودوند و پازوکی وشهبازی تا قطعه سرداران و ۷۲تن و گرد میکنم مثل همیشه قبر آیت الله طالقانی و محسن خادمی  تا باز فاتحه بخوانم و فرازی از وصیت نامه اش را.
«از نظر مادی یکی سری کتاب دارم که این کتابها را درجایی که موثر باشد استفاده کنید. مقداری پول حدود هزار و صد تومان در صندوق انجمن اسلامی دارم که این مبلغ را خرج کفن و دفنم نمائید.
وصیتی به برادرانم دارم اگر جسد مرا به تهران آوردند اگر امکان داشت در قطعه شهدای ۱۷شهریور دفن کنید و اگر امکان نداشت هر چقدر ممکن است به قبر آیت الله طالقانی نزدیک‌تر دفن نمائید.
و سخنی با رهبرم روحم دارم با امام خمینی ای کاش هزارجان داشتم و در راهت فدا میکردم ای رهبر شاید مطالعات من در آن حدی نبود که در راه شما فعالیت زیادی داشته باشم ولی به خدا قسم که هرچه از دستم برآمد برایت نه برای تو بلکه برای راه تو که همان توحید که همین جمهوری اسلامی باشد انجام دادم»
حمد و اناانزلنا خوان راه می‌رفتم که یک بنر توجهم را جلب کرد و یک سنگ تازه که از نویی برق میزد شهید حسام ذوالعلی.
روح ابوالفضل سپهر شادکه بهشت قطعه ۴۴ را مدیون اویم و میگردم و زمزمه میکنم
دشمنای انقلاب
ترسوهای بی پدر
آهای غنیمت خورا
بپا بابا ، یواش تر
ای که به این انقلاب
چسبیدی عین کنه
خط و نشون می کشی
النگوهات نشکنه
فکرنکنی علی رو
ماها تنها می ذاریم
مااهل کوفه نیستیم
دخلتونو میاریم…
و آقا محمدرضای آقاسی
شیعه و عافیت وامصیبت
دین واشرافیت وامصیبت
ای شمایی که در خود خزیدید
شیعه ی راستین یزیدید

پنج شنبه یکی مانده به آخری سال ۸۸ است فارغ از دست فروش‌هایی که از ماهی قرمز تا جان آدمیزاد و شیرمرغ را به مناسبت عید در گوشه خیابان حراج کرده‌اند و میزهای انواع و اقسام موسسات خیریه‌ای که حتا اسم برخی از آنها را نشنیده‌ای در کنار کمیته امداد که برنامه رسمی جشن نیکوکاری را برگزار می‌کند بساطشان را برای جذب هدایای مردمی پهن کرده‌اند میگذری و وارد ایستگاه مترو می‌شوی. مقصد ایستگاه حرم مطهر.ghomnam

بهشت‌زهرا مثل همه پنج‌شنبه شلوغ است و حتا شلوغ‌تر! پیرزنانی که چادرهایشان را به گردن گره زده‌اند و با تاید و ریکا و اسکاچ سنگ قبر را میسابند و قاب عکس و سایر وسایلی را که در ویترین بالای قبر گذاشته اند را ریخته اند بیرون و میشویند و گردگیری می‌کنند.

دو دختر نوجوانی که با رنگ و قلمو بالای قبری نشسته اند و حکاکی های سنگ قبر را رنگ می‌کنند. خانواده‌ای که در قطعه ۴۴ آش پخش میکنند و عجب آش شله قلمکار خوشمزه ایست.

سائلینی که شب جمعه را خوب می‌شناسند و برای اموات طلب خیر میکنند و از رهگذران طلب صدقه!

شیرینی و میوه‌ای که خیرات می‌شود و چای که عجب می‌چسبد.

حیران میان این همه زیبایی تلو تلو میخورم از قبر سعید جان بزرگی  و صیاد شیرازی تا حاج داوود کریمی و سعید یزدان پناه و آقا مرتضای آوینی تا زمانی و محمودوند و پازوکی وشهبازی تا قطعه سرداران و ۷۲تن و گرد میکنم مثل همیشه سمت قبر آیت الله طالقانی و محسن خادمی  تا باز فاتحه بخوانم و فرازی از وصیت نامه اش را.

khademi«از نظر مادی یکی سری کتاب دارم که این کتابها را درجایی که موثر باشد استفاده کنید. مقداری پول حدود هزار و صد تومان در صندوق انجمن اسلامی دارم که این مبلغ را خرج کفن و دفنم نمائید.وصیتی به برادرانم دارم اگر جسد مرا به تهران آوردند اگر امکان داشت در قطعه شهدای ۱۷شهریور دفن کنید و اگر امکان نداشت هر چقدر ممکن است به قبر آیت الله طالقانی نزدیک‌تر دفن نمائید.

و سخنی با رهبرم روحم دارم با امام خمینی ای کاش هزارجان داشتم و در راهت فدا میکردم ای رهبر شاید مطالعات من در آن حدی نبود که در راه شما فعالیت زیادی داشته باشم ولی به خدا قسم که هرچه از دستم برآمد برایت نه برای تو بلکه برای راه تو که همان توحید که همین جمهوری اسلامی باشد انجام دادم»

حمد و اناانزلنا خوان راه می‌رفتم که یک بنر توجهم را جلب کرد و یک سنگ تازه که از نویی برق میزد شهید حسام ذوالعلی.

روح ابوالفضل سپهر شاد که بهشت قطعه ۴۴ را مدیون اویم و میگردم و زمزمه میکنم

دشمنای انقلاب

zolala copyترسوهای بی پدر

آهای غنیمت خورا

بپا بابا ، یواش تر

ای که به این انقلاب

چسبیدی عین کنه

خط و نشون می کشی

النگوهات نشکنه

فکرنکنی علی رو

ماها تنها می ذاریم

مااهل کوفه نیستیم

دخلتونو میاریم…

و آقا محمدرضای آقاسی

شیعه و عافیت وامصیبت

دین واشرافیت وامصیبت

ای شمایی که در خود خزیدید

شیعه ی راستین یزیدید

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Twitter

خانه تکانی

خانه‌تکانی

این چند ساله خانه تکانی نکرده‌ام، یعنی خانه‌ای نبوده که بتکانیمش. اصفهان که وقتی میروم، اینقدر دیر به دیر بوده که دیگر حکم مهمان دارم و معاف از خانه تکانیم و حتا می‌شود گفت به احترام مهمان! خانه تکانی در آن یکی دو روز تعطیل شده و این البته زمانی است که چند روزی قبل از عید رفته باشم و الا که مثل یک دسته گل خوشگل و مقبول برای مراسم سال تحویل رفته ام خانه. تهران هم که روزهای قبل از عید نه فرصت و مجالی هست برای این کار و نه دل و دماغی در ماه آخر سال! و این شده است که این سالها بعد از تعطیلات عید که آمده‌ایم تهران و دیده‌ایم اتاق و اکنون خانه چه بازار شامی است غیرتمان جنبیده و در روزهای اول سال خانه را تکانده ایم.هرچند هنوز هم نمی توان به آن خانه گفت. خانه‌ای که محل سکن و آرامش نباشه خانه نیست همان خوابگاه است،پس چه حاجت به تکاندن!

این ها فقط برای نوشتن بود و بیان اینکه در این دنیای گیجاویج و در حیرانی توسعه و مدرنیسم و آمد و شدهای روزانه دچار روزْمرگی (به سکون ز)شده‌ام. به شدت به اکسیژن و دعاهایتان نیازمندم.

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Twitter

حضور

13abanاین عکس را در حاشیه راهپیمایی ضد استکباری ۱۳ ابان ازین مادر در وبلاگ گذاشتم دیروز هم در راهپیمایی باز دیدمشان باز هم عکس گرفتم.

7دیروز به پای کاری و همیشه در صحنه بودنش غبطه خوردم. کاش اندکی از بصیرت این مادر را را بعضی ها داشتند

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Twitter

امام روح الله؛عشق جاودانه (گزارش تصویری از یک روز باشکوه / دو)

2

امام حقیقت جاودانه ای که در قلبهایمان است

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Twitter

گزارش تصویری از یک روز باشکوه / یک

24

همه آمده بودند در جشن سی و یکمین سالگرد انقلابی که ثمره پایداری رامردان شهید و رهبری امام راحل بود

5

روحانیت باز پیشاپیش مردم بودند

16

ایرانی ها به ایرانی بودن خود افتخار میکنند

1

حرفهایمان یکی بود

به اشتراک بگذارید:
  • Print
  • Digg
  • del.icio.us
  • Facebook
  • Google Bookmarks
  • FriendFeed
  • Twitter

مطالب بیشتر ...

در روز بیست و دوم بهمن چه باید کرد؟

آن طرف خیابان

کربلا

چطور است به جای سران فتنه، مرا بازداشت کنید؟