اگر امام حسین(ع)….

نوشته شده توسط سیدسجاد در شنبه, ۷ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۴۳ ق.ظ

من صد بار گفتم، اگه امام حسین می‌رفت درس می‌خوند و دکتر می‌شد، بهتر کارش پیش می‌رفت! هفت سال می‌رفت دانشکده پزشکی شام درس می‌خوند و برمی‌گشت کوفه مردم را دوا درمون می‌کرد! چی بهتر از این!؟ تو مطب می‌نشست و برای هر مریضی که می‌اومد از اسلام می‌گفت، چه بدی داشت؟ والله چه قدر بعد اون این کار را کردن و کارشون هم گرفت! کار به دعوا و کتک‌کاری هم نمی‌کشید….
احمد دهقان، سفر به گرای ۲۷۰ درجه

مسلمونی چیه؟

نوشته شده توسط سیدسجاد در چهارشنبه, ۴ آبان ۱۳۹۰, ۱۲:۵۸ ق.ظ

میفرماید: اسلام این نیست که الکاسب حبیب الله بشینی گوشه حجره و تسبیح بگردونی و سر سال خمس بدی و نماز یومیه ات را در مسجد بخونی

مسلمانی این نیست صبح بری اداره و کار مردم را راه بندازی و شب برگردی خونه و در اداره و طول مسیر سرت ‍‍پایین باشه که خدای نکرده چشمت به نامحرم نیافته

مسلمونی این نیست که تو کامپیوترت هیچ فایل موسیقی پیدا نشده که شبهه کنی که این حلاله یا این حروم

خیلی حرف میزنه

میگم اخوی تو که زیر آب کل مسلمونی ما را زدی ‍پس مسلمونی چیه؟

سرش زیر میندازه میگه نمی دونم.

تنها در جواب پوزخند من میگه به نظرم اون زندگی راحت و آسوده مسلمونی نیست مسلمونی باید یه چیزی باشه که….بشه به‌خاطرش از جانت بگذری

برچسب ها: ،

رهبر انقلاب اسلامی در سفر به کرمانشاه و در دیدار با ده‌ها هزار کرمانشاهی با اشاره به انتخابات مجلس شورای اسلامی که در اواخر امسال برگزار می‌گردد عدم وابستگی به کانون‌های قدرت و ثروت را به عنوان مهمترین معیار برای گزینش کاندیدای اصلح بیان کردند و فرمودند:

یک نکته هم البته انتخاب نماینده‌ى دلسوز و مؤمن و علاقه‌مند است، که آن هم مسئله‌ى بسیار مهمى است، اما بعداً زمان کافى داریم. مردم باید کسانى را انتخاب کنند که به کانونهاى ثروت و قدرت متصل نباشند؛ کسانى باشند که واقعاً مردم اینها را بخواهند؛ بر طبق وجدانشان، بر طبق دینشان، بر طبق وظائف انقلابى‌شان عمل کنند+

به نظر بنده مجلس هشتم و اتفاقاتی که در این مجلس رخ‌داد و همین‌طور حوادث بعد از انتخابات از یکسو و جریاناتی که منجر به رویدادهای اردیبهشت ماه امسال و دورکاری! رئیس‌جمهور گردید از سوی دیگر باعث گردیده است رهبری به این مساله اشاره داشته باشند. چرا که در خرداد ماه امسال نیز در دیدار با نمایندگان بدان اشاره کردند و فرمودند:

یک مسئله‌ى دیگر هم نزدیک شدن به صاحبان قدرت و ثروت است؛ این را ما با شما بى‌رودربایستى عرض کنیم. بالاخره ما برادرانِ هم هستیم؛ همدیگر را بایستى تواصى به حق و تواصى به خیر کنیم. این خیلى خطر بزرگى است که کسى به خاطر تأمین نمایندگى در یک دوره، نزدیک بشود به صاحبان ثروت یا به صاحبان قدرت؛ این خیلى چیز بدى است؛ این از آن چیزهائى است که خداى متعال از آنها نمیگذرد و انتقام خواهد گرفت. این چیزها روى شخص، روى عاقبت – عاقبت به خیرى که اینقدر برایش اهمیت قائلیم – و روى جامعه اثر منفى میگذارد.+

حالا چه اتفاقی رخ داده است که رهبری این احساس خطر را کرده اند و نسبت به آن تذکر می‌دهند؟ سرنخش را هم باید در مجلس شورای اسلامی جستجو کرد و هم در جریانات سیاسی موجود که چشم به مجلس نهم بسته‌اند

از دیدارهای نمایندگان با ایت الله هاشمی رفسنجانی که بگذریم باید از داستان پر غصه دانشگاه آزاد و مجلس هشتم هم بگذریم، از نامه تقدیر از رئیس جمهور هم به واسطه انتصاب جناب اقای رحیمی به معاونت اولی هم با ۲۱۵ امضا هم می‌گذریم و…
این داستان نزدیکی به کانون‌های ثروت و قدرت اینقدر مهم هست که باید هم در سازکار ۷+۸ و هم در جبهه پایداری مورد دقت قرار داد و حضرات را از این مساله برحذر داشت و هم در انتخاب و گزینش کاندیداهای اصلح به وقت رای‌گیری!

اما حکایت علی مطهری داستان این روزهای مملکت است، نماینده مردم تهران در اعتراض به عملکرد هیئت رئیسه مجلس شورای اسلامی و عدم وصول سوال از رئیس‌جمهور استعفا داده است. و توپخانه رسانه‌ای هم چند تا از هم‌قطارهای دانشجوی ما را به صف کرده‌اند که مجلس انقلابی و اصولگرا جای علی مطهری ها نیست+.

با خاندان مطهری به خاطر انتشارات صدرا و انحصار چاپ آثار استاد و تلاششان برای ادامه انحصار و نحوه انتشار آثار استاد مطهری از اینکه هنوز که هنوز است کتاب جدید از استاد چاپ می‌شود و در نحوه بازچاپ کتاب‌ها و …مشکل دارم و عملکردشان را نمی‌پسندم که حکایت دیگری است

علی مطهری را نماینده واقعی می‌دانم هرچند بارها گفته‌ام که علی مطهری از منظر من مصداق اتم آن لطیفه است که طرف رفت پیش روحانی که حاج اقا بشکن زده اشکال داره گفت نه بعد پرسید تکون دادن دست چطور روحانی گفت این چه سوالیه گفت کمر را بچرخونم چی حاج اقا گفت معلوم است که نه و… اخر الامر بلند شد که حاج اقا حالا که اشکال نداره و اجازه دادی تماشا کنید بلند شد به حرکات موزون و آن مثل معروف که تجزیه ات خوب بود ولی مرده‌شور ترکیبت را ببره و….حال حکایت حرف‌های مطهری است که تا هرکس و ناکسی غلطی میخورد بلند میشود که بله ایشون غلط کردند و اشتباه بود اما احمدی نژاد هم در شب مناظره…. و داستانی که بهتر می‌دانید.
کلیات حرف‌های مطهری درست است حرف‌های غلطی که در مناظرات بیان شد و حتا کار به آن‌جا رسید که رهبری در خطبه‌های نماز جمعه مجبور به دفاع از کسانی شدند که در آن شب مظلوم واقع شدند.
اما چه می‌شود کرد که نظام بنای محاکمه سران فتنه را ندارد و حضرات مشمول رافت اسلامی هنوز زنده هستند چه برسد به محاکمه خطاهای رییس جمهور و….

به هر حال همان‌قدر که شیخ قدرت مجلس ششم را اصول‌گرا و لازم برای مجلس می‌دانستم افروغ و علی‌مطهری‌ها را برای مجلس لازم می دانم و نبودنشان را خلا و خسرانی برای مجلس می‌دانم
علی مطهری آن‌طور که من ازش شناخت یافته ام یک اصل دارد و آن مخالفت با احمدی‌نژاد است و در این مساله واقعا اصول‌گراست
مجلس از منظر من باید عصاره‌ی ملت باشد و حال همه ۲۹۰ نفر که نباید مارادونا باشند! بگذارید ماهم نماینده‌ای داشته باشیم!

و حرف آخر استفاده از ظرفیت‌های موجود در قانون اساسی را جرم نمی‌دانم و طرح سوال از رئیس‌جمهور را نه تابو می‌دانم و نه معیاری برای تشخیص بصیرت نمایندگان که فتنه۸۸، فساد اخیر مالی، دانشگاه آزاد و… معیارهای کافی و شاخص‌های مناسبی برای تشخیص صلاحیت نمایندگان است

یه حبه فکر

نوشته شده توسط سیدسجاد در جمعه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۰, ۱۱:۲۷ ق.ظ

نشسته‌ایم در جشن عروسی آقا مهدی و گرم اختلاط با احمد و خیار پوست کندن و شیرینی و شربت تناول کردن. حرف «یه حبه قند» می‌شود، می‌گویم جشنواره دیده‌ام و جزئیات فیلم یادم نیست ولی خیلی حس خوبی نداشتم بعد از فیلم. یک فیلم قشنگ و خوش ساخت بود از یک خانواده ایرانی….اما اخر کار قانع می‌شوم.

فیلم اگر همان تلنگری باشد که مرگ را به خاطر آورد و از فاصله کوتاه شادی تا غم بگوید برایش کافی است.

قرار شد برویم باز ببینیمش

یه خبه قند

پ.ن: گویی باز اکران فیلم عقب افتاده است وعده ۲۰ مهر داده‌اند.

دسته ها: فرهنگ، نفسانیات

هنوز هم شهدا را درشت می‌نویسند نه درست!

نوشته شده توسط سیدسجاد در یکشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۰, ۳:۵۶ ب.ظ

طرف یه می‌نیمال بی‌سر وته نوشته تهش هم نوشته راوی همسر شهید مدق

میگم منبع این روایت کجاست؟

میگه کتاب اینک شوکران

میگم قطرات اشکم روی صفحات کتاب هست همیچین چیزی تو کتاب نیس

میگه هر سه جلدش را خوندی؟

پ.ن: هم روایت واقعی است هم ربطی به هیچ‌چیز ندارد نه سریال‌های تلویزیون نه چیز دیگه

۲- ظاهرن جز کتاب بود، نشانه های پیری داری خودش را نشون میده :دی

ستایش از فوتبال هم مهم‌تر است

نوشته شده توسط سیدسجاد در پنجشنبه, ۱۷ شهریور ۱۳۹۰, ۱۲:۲۸ ق.ظ

جمعه هفته پیش وقتی فوتبال تیم ملی به خاطر پخش سریال ستایش به جای شبکه سه از شبکه دوم سیما پخش شد.

امروز در بی‌آرتی مردی که کله‌ش در روزنامه ورزشی‌ای بود که بغل دستی‌ش میخواند می‌گفت این هفته بازی استقلال هم از شبکه دو پخش می‌شود.

ظاهرن یه سریالی پیدا شده که از فوتبال مهم‌تر است

فوتبالی که به خاطرش اذان مغرب پخش نمی‌شود و ساعت اخبار عقب و جلو می‌شود همین دیشب سر بازی قطر ساعت ده که تلویزیون را روشن کردم وسط‌های اخبار بود که به خاطر پخش مسابقه فوتبال چند دقیقه‌ای زودتر شروع شده بود و زودتر هم تمام شد که فوتبال پخش شود.

پ.ن: کلن تلویزیون چیز بی‌خودی است.

برچسب ها:

«ندار‌ها» کلفت و نوکر نبودند

نوشته شده توسط سیدسجاد در یکشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۰, ۷:۱۸ ق.ظ

اهل سینما رفتن تنهایی نیستم، معمولن سینما رفتن ما قرار و بهانه‌ دور هم جمع شدن رفقاست. سینما رفتن تنهایی یا باید فیلم خیلی خاص و پرطرفداری بوده باشد و رفقا دیده باشند و قراری برای دیدن ان هماهنگ نشود یا حال خرابی و حال بهم زنی دنیای مدرن خِرم را گرفته باشد و دنبال مخدری مشروع بگردم که دو ساعتی به هیچ چیز فکر نکنم و… و سر از سالن سینما در آوردم برای فرار از جامعه…و چه حماقتیست سینما رفتن این مدلی ما.

فیلم را باید در خانه دید، وقتی کار خانه می‌کنی، نظافت می‌کنی آشپزی یا حتا وقتی دراز کشیده‌ای، تا با کشف نکته‌ای برای اطمینان فیلم را عقب ببری و مطئن شوی درست فهمیده‌ای . فرقی نمی‌کند این کشفت گرهی از گره‌های فیلم باشد یا سوتی از تغییر چیدمان خانه تا عوض شدن لباس بازیگر وقتی از تاکسی پیاده می‌شود و …یا دیالوگی را دوباره و سه باره بشنوی. حتا برای این‌که سی‌دی فیلم نصفه دیده را از دستگاه بکشی بیرون و بشکنی و بالا تا پایین سیستم وزارت فرهنگ را به فحش بکشی که آن احمقی که به این فیلم مجوز داده باید دست مادر و زنش را بگیرد و بروند سینما و در معیت ببینند. و یا نسخه‌ای دیگر بنا به فراخور حالم و فیلم بپیچم و قس علی هذا.

حالم که خراب باشد بهترین دوای درد پرسه در کتاب‌فروشی‌هاست و چاره‌ش کتاب خریدن. یک جورهایی خرید درمانی. حالا کتابی باشد ده پانزده هزاری تومنی یا دویست تومنی از دست‌فروش‌های کنار خیابان.

قصد انتشارات معارف سر کالج داشتم به دنبال خرید کتابی که چند هفته‌ایست نیت خریدش را کرده‌ام. اما مغازه‌شان در حال بازسازی است و شاید کلن تعطیل شده است. حال خرابم خراب تر می‌شود با این ضد حال.  پیاده راه می‌افتم سمت چهار راه ولی‌عصر قبلا چند باری رفته‌ام فروشگاه بوستان کتاب قم در یکی از فرعی‌های متصل کننده فلسطین جنوبی و ولی‌عصر، اما هر چه می‌گردم پیدایش نمیکنم آخرالامر حس می‌کنم یکی ازین کافه‌های کوچه پشن باید همان کتابفروشی باشد که دنبالش میگردم ضد حال پشت ضد حال.

دیگر جلوی سینما سپیده‌ام بلیط می‌خرم و وارد می‌شود به امید فرار ازین حال خرابی که دم‌به‌دم خراب‌تر می‌شود

درباره‌الی… طلا و مس و حالا هم ندار ها همه را همین‌طور دیده‌ام.

و حال نذار من پس پایان اکران فیلم لابد از سرنوشت کاراکترهای فیلم هم غم‌انگیز تراست.

بگذریم هرچند اعتقاد دارم روزی هر کس مقدر است و این  طریقه تحصیل حلال و حرامش است که دست آدمیست و…ازین جهت خیلی با هر حرف فیلم که می گوید به زور نمی‌توان از خدا خواست و…دزدی‌شان نوعی به زور خواستن از خدا تلقی کرده و…. مخالم باز از فیلم خوشم آمد هرچند ته ته فیلم به مسخره‌ترین حالت ممکن و مرگ کاراکتر‌ها تموم شد و به نوعی راحت‌ترین گزینه را برای جمع کردن داستان انتخاب شده بود تا نه سیخ بسوزد و نه کباب.

ولی همین‌که ندارهایش واقعی بودند خیلی خوب بودهمین که ندارهایش کلفت و نوکر و نظافتچی نبودند مثل قریب به اتفاق فیلم‌های ایرانی بلکه کاسب و کارگری بودند که صبح تا شب به دنبال لقمه‌ای نان تلاش می‌کردند و باز ندار بودند خیلی خوب بود.

پ.ن: شاید به‌جای سینما رفتن باید بیشتر وبلاگ بنویسم

یا رب به حقیقت حریم شب قدر احوال مسیح شیعیان را دریاب

نوشته شده توسط سیدسجاد در سه شنبه, ۱ شهریور ۱۳۹۰, ۱۱:۴۲ ب.ظ

یارب به حقیقت حریم شب قدر

یارب به علی، دلاور خیبر و بدر

احوال مسیح شیعیان را دریاب

این دست عنایت تو، این موسا صدر

محسن رضوانی

شادی نباید موجب پستی شود

نوشته شده توسط سیدسجاد در سه شنبه, ۱۱ مرداد ۱۳۹۰, ۸:۰۶ ب.ظ

رهبر حکیم انقلاب: شاد کردن مردم یک چیز است، مبتذل کردن فضا یک چیز دیگر است. من گاهی می‌بینم که به‌عنوان شاد کردن مردم، فضا را مبتذل می‌کنند! مثلاً اگر می‌خواهند جوک و لطیفه‌یی بگویند، لات‌بازی می‌کنند! لات‌بازی بد است؛ هرجا باشد، بد است؛ در تلویزیون هم بد است، در رادیو هم بد است. تیپهای متین و شسته و رُفته می‌توانند همان مقصود را به شکلهای خوب کاملاً برآورده کنند؛ لزومی ندارد که در این زمینه آدم به پَستی گرایش پیدا کند.+(۷۰/۱۲/۷)

دسته ها: صراط مستقیم

جوونی ما به فدات خمینی!

نوشته شده توسط سیدسجاد در یکشنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۰, ۸:۵۹ ب.ظ

مهندسی عزیز در گودر نوشته‌است:

شش سال از پرشورترین دوران جوونی‌مون در دولتی سپری شد که در موضع دفاع از اون بودیم. خسته شدیم.

و بزرگواری پاسخ داده است:

هشت سال از بهترین سال های زندگی مان در دولتی سپری شد که در موضع مخالف و اقلیت بودیم؛ آنقدر آن وقت خسته شدیم که حالا قدر عافیت بدانیم.

فارغ از این موج آه و ناله نویسی که گریبان جریان حزب‌الله را گرفته است و گویی فراموش کرده است سوم تیر چه کار کارستانی کرد و ۸۸ اگر نبود و سینه سپر نکرده بود زیاده‌خواهی و توهم فتنه سبز معلوم نبود چه بر سر جمهوریت نظام و رای مستضعفین می‌آورد و…

چند نکته ضروری‌است:

۱-انتقاد کردن شاید آسان‌ترین کار باشد بیرون گود دستور لنگ‌ کردن دادن‌هم. پس همیشه خارج از دایره قدرت و مسئولیت بودن، و غرغر کردن بهترین نتیجه را دارد چرا که نه مسئولیتی بر گرده‌ی آدمی‌است و نه املایی نوشته شده که کسی بخواهد غلط‌هایش را بگیرد.

۲-سال ۸۴ دوستی در گردشی آشکار در دور دوم انتخابات به سمت اقای هاشمی چرخید و در مقام استدلال می‌گفت که نباید تمام تخم‌مرغ‌های حزب‌الله را در سبد احمدی‌نژاد چید و احمدی‌نژاد هم آدم است و ممکن الخطا، بگذارید این امکان برای جریان حزب‌الله باقی بماند که اگر احمدی‌نژاد آنی نبود که می‌خواستیم گوشه‌ای از جبهه حزب‌الله سربلند کند تمام این جبهه دچار اشتباه در تشخیص نشده است و آن‌چه رخ داده است اشتباه در معیار‌ها و اصول نبوده‌است بلکه اشتباه در تشخیص مصداق بوده است و قس‌علی‌هذا

۳- بزرگواری همیشه این توصیه امیرالمومنین را در سال‌های شباب در گوشم زمزمه می‌کرد که به آدم‌ها دل‌نبند و متر رفتار و کنش سیاسی‌ات گفتار آدم‌ها نباشد بلکه«آدم‌ها را با حق بسنجد نه حق را با آدم‌ها». در یادداشت قبل هم گفتم من و امثال من در روزهای انتخابات معیار‌ها و آرمان‌ها و باید‌هایمان را کنار هم چیدیم و بهترین آدم را که منطبق‌تر بود برگزیدیم چه بسا که او هم از منظر خیلی‌ها بر اساس معیارها نمره قبولی هم نمی‌گرفت لیکن بهترین گزینه بود و پایبندی به اصل جمهوریت نظام مقتضی انتخاب بهترین گزینه بود.

۴-این روزها به سال‌روز رحلت خمینی‌کبیر(ره) نزدیک می‌شویم بیشتر و بیشتر به این مساله فکر می‌کنم که باید شاکر نعمت جمهوری اسلامی باشیم. چرا که سعادت انسان را مبتنی بر کرامت آدمی و بر مسیر تکامل بشری قرار داد. هم بر پایه خواست جمهور مردم است و هم برمبنای اعتقادات اسلامی آنان.

۵- خمینی به ما آموخت اسلام دو گونه است اسلام ظلم‌ستیز، اسلام عدالتخواه، اسلام مجاهد، اسلام طرفدار محرومان، اسلام مدافع حقوق پابرهنگان و رنجدیدگان و مستضعفان و در یک کلام اسلام ناب محمدی(ص) و اسلام آمریکایی اسلام تشریفاتى، اسلام بى‌تفاوت در مقابل ظلم، در مقابل زیاده‌خواهى، اسلام بى‌تفاوت در مقابل دست‌اندازى به حقوق مظلومان، اسلام کمک به زورگویان، اسلام کمک به اقویا، اسلامى که با همه‌ى اینها می‌سازد.

۶- سالهاست که دل در گرو راه و مرام حضرت روح‌الله باخته‌ایم و هر کس با در راه و مرام او بود دوستش داشته‌ایم و حامیش بوده‌ایم و بر دشمنانش تاخته‌ایم.

۷- رهبرحکیم ما سال‌هاست که قانون اساسی و خط امام عظیم الشان را به عنوان صراط مستقیم جمهوری اسلامی بیان کرده‌اند.

دسته ها: سیاست