آخرین بار کی خودت را در آیینه دیده ای
یادت هست آخرین بار کی در ایینه خودت را دیده ای؟
با خودت کاردارم نه سر وصورتت
بازهم همان حس لعنتی
با چه جرعتی به خیابان میروی
اگر چشمان معصوم کودکی تو را دید
و فریاد زد
و عریانیت را به سخره گرفت
اما
چقدر دوست داشتنیست پروردگارت
نه اینکه فقط ستار العیوب است
که زیبایی های نداشته ات را در نظرگاه دیگران تجلی داده
میتوانی به خیابان بروی
بی دغدغه در مقابل چشمان معصوم کودکی
که تو را نمی بیند
او هم لباسی را میبیند که تو نپوشیده ای
اما او و همه کودکان میبینندش
که اگر نمیدیدنش
حتا پدر و مادر
نه حتا مادرت هم دیگر جواب سلامت را نمی داد
اما آخرین بار کی در آیینه خودت را دیده ای
اگر می دانستند…
یا مَنْ لا تَضُرُّهُ ذُنُوبُ عِبادِهِ وهُوَ الَغَنِىُّ عَنْ طاعَتِهِمْ
وَالْمُوَفِّقُ مَنْ عَمِلَ صالِحاً مِنْهُمْ بِمَعُونَتِهِ وَرَحْمَتِهِ
فَلَکَ الْحَمْدُ اِلـهى وَسَیِّدى! الـهى اَمَرْتَنى فَعَصَیْتُکَ وَنَهَیْتَنى فَارْتَکَبْتُ
نَهْیَکَ فَاَصْبَحْتُ لا ذا بَر آءَةٍ لى فَاَعْتَذِرَُ وَلاذا قُوَّةٍ فَاَنْتَصِرَُ فَبِاءَىِّ شَىْءٍ
اَسْتَقْبِلُکَ یا مَوْلاىَ !
اَبِسَمْعى اَمْ بِبَصَرى اَمْ بِلِسانى اَمْ بِیَدى اَمْ بِرِجْلى
اَلـَیْسَ کُلُّها نِعَمَکَ عِندى وَبِکُلِّها عَصَیْتُکَ.
یا مَوْلاىَ فَلَکَ الْحُجَّةُ وَالسَّبیلُ عَلَىَّ
یا مَنْ سَتَرَنى مِنَ الاْ باءِ وَالاُْمَّهاتِ اَنْ یَزجُرُونى
وَمِنَ الْعَشائِرِ وَالاِْخْوانِ اَنْ یُعَیِّرُونى وَمِنَ السَّلاطینِ اَنْ یُعاقِبُونى
وَلَوِ اطَّلَعُوا یا مَوْلاىَ عَلى مَا اطَّلَعْتَ عَلَیْهِ مِنّى اِذاً ما اَنْظَرُونى وَلَرَفَضُونى وَقَطَعُونى.
ای کـه زیـانش نرساند گناهان بندگان و از اطاعت ایشان بى نیازى و تو آنى که هرکس از بندگان کردار شایسته اى انجام دهد به رحمت خویش توفیقش دهى پس تو را است ستایش اى معبود و آقاى من! خـدایـا بـه من دستور دادى و من نافرمانى کردم و نهى فرمودى ولى من نهى تو را مرتکب شدم و اکنون به حالى افتاده ام که نـه وسـیـله تبرئه اى دارم که پوزش خواهم و نه نیرویى دارم که بدان یارى گیرم پس به چه وسیله با تو روبرو شوم اى مولاى من آیا به گوشم یا به چشمم یا به زبانم یا به دستم یا به پایم آیا همه اینها نعمتهاى تو نیست که در پیش من بود و با همه آنها تو را معصیت کردم؟ اى مولاى من پس تو حجت و راه مؤ اخذه بر من دارى اى که مرا پوشاندى از پدران و مادران که مرا از نزد خود برانند و ازفامیل و برادران که مرا سرزنش کنند و از سلاطین و حکومتها که مرا شکنجه کنند و اگر آنـها مطلع بودند اى مولاى من بر آنچه تو بر آن مطلعى از کار من در آن هنگام مهلتم نمى دادند و از خود دورم مى کردند و از من مى بریدند.
تتمه: این یادداشت در استقبال ازدعای عرفه به دعوت «هیئت وبلاگی سبو» تحت عنوان یک جرعه آسمان و به میانداری عطش شکن نگاشته شده است
آن هایی که “یک جرعه از آسمان “نوشته اند:
- از فرازهای توحیدی عرفه (فراز ١ ، حدیث هجرت)
- اِبْتَدَاْتَنى بِنِعْمَتِکَ قَبْلَ اَنْ اَکُونَ شَیْئاً مَذْکُورا… (فراز٢، من یک زن هستم با کمال افتخار)
- برخوان روزی تو /برداشتی کودکانه از فراز سوم (فراز ٣،عطش شکن)
- و اتممناها بعشر… (یادداشت آزاد، برای خاطر آیه ها)
- پاک است نام هایت… (فراز ۴ ،گیومه)
- منزهی از همه ی گمان های من (فراز ۴ ، نقش)
- می کشی ام با دو چشم لاله گون (فراز ۵،خیبرشکن)
- یک جرعه آسمان…نذر لب های تشنه ی حسین (فراز ۶،قاصدک بارون)
- سفر (یادداشت آزاد، آب و آتش)
- هفتم:برای خلقت حضرت عشق (فراز ٧،مسیر)
- با من باش! (فراز ٨،حوریب)
- یا رب المشعرالحرام/سفرنامه مکه(فراز ٩،آچار فرانسه)
- کرام الکاتبین و هیأت های وبلاگی (یادداشت آزاد ،نفسانیات یک من)
- پرده پوشی (فراز ١٠، این راه بی نهایت)
- انگار برای خودش روضه بخواند! (فراز ١١،پنج دری)
- از فاصله دورم کن!(فراز ١٢،خلوت دل خاص)
- من خواب خواب بودم…وقتی به تو رسیدم (یادداشت آزاد،سودای دل)
- امیری یا حسین فنعم الامیر(یادداشت آزاد،حبیب و محبوب)
- همه مثبتِ تو،همه منفی ِمن (فراز ١٣،وبلاگ برای شادی)
- آخرین بار کی خودت را درآینه دیده ای؟ (فراز ١۴،آغاز در نهایت)
- خود دانی…(فراز ١۵،جایی برای بودن)
- نجوایی در باد(یادداشت آزاد، آسمان آبی)
- من و خدا (فراز ١۶ ،هیچ و کوچ)
- برای یک جرعه آسمان(فراز ١٧،خیس باران)
- یک جرعه آسمان،مهمان “تو” گشته ام (فراز ١٨،نجوای من)
- استخوان درد! (یادداشت آزاد،سواد قریه)
- حج حسینی (یادداشت آزاد،نشر قائم)
- من پی کدامین لحظه می دویدم… (یادداشت آزاد،صدای روزگار)
- شهر یک روزه(یادداشت آزاد،خاکستر گلها)
- اللهم،یا من استغفر فغفر(فراز ۱۹،چتر نجات)
- مجلس هفتم (فراز ٢٠،یادداشت های یک بنده خدا)
- سفری که هرگز به پایان نرسید(یادداشت آزاد،سوخته جان)
- الف ایمن تو (فراز ٢٢،نون اول نامه)
- بهانه هایم برای با تو بودن(فراز۲۳،ترانه شب یلدا)
- ع ر ف ه (فراز ۲۳،برای خدا و مهربانی هایش)
- فراز ۲۴ (هل شدم)
- گم و گورشان کن تا بفهمم مال توام (یادداشت آزاد،تسنیم)
- شب آفتابی/خوبی ای که خوبی نبود (فراز ٢۵ ،یک لیوان انار)
- نشونه ی ششم (فراز ٢۵،المینا)
- یک جرعه آسمان(فراز ٢۶،یک بشقاب روانشناسی با سس سیاست)
- فصل پرواز (فراز ۲۷،تذکره)
- جرعه جرعه تا عطش (یادداشت آزاد،رواق منظر چشم من)
- اللهم فک کل اسیر (فراز ٢٨،نیمچه دیلماج)
- گم گشته ام تو بودی و…(فراز ٢٩،تارسیدن)
- و فدیناه بذبح عظیم (یادداشت آزاد،برای خاطر آیه ها)






حاجی شوید الهی
عرفه چه کیفی دارد اگر معرفتش نصیبمان شود…
حتا این لاک غلط گیر روی میز هم نشانی از تو دارد
عیب می پوشاند
نشان من کو؟
سلام
در حال تشکیل یه حلقه وب فرهنگی هستیم یه کار مجازی برای مقابله با شبهاتی که دشمنان مطرح می کنند.
از شما دعوت می کنم در صورت موافقت با همیاری من یه کامنت برام بفرست.
بدلایلی در صورت موافقت توضیحات بیشتر را می دهم.
یا علی
وَ اَسْئَلُکَ اَللّهُمَّ حاجَتِىَ الَّتى
اِنْ اَعْطَیْتَنیها لَمْ یَضُرَّنى ما مَنَعْتَنى
وَ اِنْ مَنَعْتَنیها لَمْ یَنْفَعْنى ما اَعْطَیْتَنى
اَسْئَلُکَ فَکاکَ رَقَبَتى مِنَ النّارِ
غروب روز عرفه وقتی نسیم روحبخش حرم رضوی به صورتم می خورد،
دعا کردم که خدا نسیم خنک بهشت را روزی همهٔ بچههای هیئت وبلاگی سبو کنه.
«اگر در ساخت پادکست یا تولید ویدیوکست و یا خلق یک نوشته و تصویر در وبلاگتان مهارت دارید، از شما دعوت می کنیم تا یکی از ثبت نام کنندگان در ۱۴ سفر کربلای “سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی” باشید.
لطفا قبل از ثبت نام حتما “شیوه نامه” را بخوانید.
با تشکر
دبیرخانه دومین سوگواره وبلاگ نویسان عاشورایی»